كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

370

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ اوست يعنى خداى تعالى آن‌كس كه بيافريد شما را مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ از يك تن كه آدم ع است وَ جَعَلَ مِنْها و بيافريد از جسد وى يعنى از ضلعى از اضلاع وى زَوْجَها جفت او را كه حوّا است و اين آفريدن جهت آن بود كه لِيَسْكُنَ إِلَيْها تا آرام گيرد آدم ع بوى و الفت پذيرد با وى فَلَمَّا تَغَشَّاها پس آن هنگام كه پوشيد آدم حوّا را يعنى خلوت كرد با وى حَمَلَتْ بار گرفت حوّا حَمْلًا خَفِيفاً بارى سبك كه آن نطفه آدم ع بود برحم او درآمده فَمَرَّتْ بِهِ پس مىگذشت به آن بار يعنى مىآمد و مىرفت فَلَمَّا أَثْقَلَتْ پس آن هنگام كه گران شد حوا به آن بارى كه در شكم او بود يعنى فرزند بزرگ شد و حوا گران‌بار گشت دَعَوَا اللَّهَ بخواندند آدم و حوا خدا را رَبَّهُما كه پروردگار ايشانست و گفتند خداوندا لَئِنْ آتَيْتَنا اگر بدهى ما را صالِحاً فرزندى درست خلقت كه مشابه ما باشد در صورت لَنَكُونَنَّ هر آئينه باشيم ما مِنَ الشَّاكِرِينَ از سپاسداران مر ترا بدان نعمت و مجد و قولى آنست كه چون حوا حامله شد ابليس بر صورت مجهوله بر حوا ظاهر گشت و گفت در شكم تو چه چيز است حوا جواب داد كه نمىدانم ابليس گفت شايد سبعى يا بهيمه باشد آنگاه پرسيد كه از كجا بيرون خواهد آمد حوا گفت مرا معلوم نيست ابليس گفت شايد از دهن يا از گوش يا از سوراخ بينى آيد يا شكم ترا بشگافند و بيرون آرند حوا بترسيد و صورت ماجرا بآدم ع در ميان آورد آدم نيز انديشه‌ناك شد و ابليس ديگرباره خود را بر صورت ديگر بر ايشان ظاهر كرده از سبب ملال حال ايشان پرسيد حال بازگفتند ابليس گفت غم مخوريد كه من اسم اعظم مىدانم و مستجاب‌الدعواتم از خدا در خواهم كه اين حمل را مثل شما بشرى راست خلقت گرداند و خروج به‌آسانى باشد به شرط آنكه او را عبد الحارث نام كنيد و نام ابليس در ميان ملائكه حارث بود حوا اين فريب را قبول كرد فَلَمَّا آتاهُما پس آن هنگام كه عطا كرد خداى تعالى بديشان صالِحاً فرزندى صالح الجسم و تندرست جَعَلا لَهُ گردانيدند آدم و حوا براى خدا شُرَكاءَ خداوند شركتى يعنى شريكى ساختند در اسم نه در عبادت يعنى بدل كردند عبد اللّه را بعبد الحارث بعضى درينجا مضاف تقدير مىكنند يعنى فلما آتا اولاد هما صالحا جعل اولادهما شركاء بعضى برآنند كه آن‌وقت كه داد حق تعالى آدم و حوّا را فرزند شايسته ايشان غيرى را شريك ساختند در عبادت و حفص شركاء مىخواند بلفظ جمع يعنى اولاد آدم ع ساختند شريكان مر خدا را فِيما آتاهُما در آنچه داد اولاد آدم و حوا را صاحب كشاف و قاضى بيضاوى بر آن رفته‌اند كه نفس واحد قصيّست از اجداد پيغمبر ص كه خدا او را زوجه از جنس او يعنى قريشى و عربى كرامت فرمود و زن و شوهر شرط كردند كه اگر خداى تعالى ايشان را فرزندى شايسته دهد به شكرگزارى و سپاس‌دارى قيام نمايند حق سبحانه ايشان را چهار فرزند ارزانى داد و ايشان در تسميه آنها شريك پيدا كردند خداى را و عبد عزى و عبد قصى و عبد مناف و عبد الدار نام نهادند فَتَعالَى اللَّهُ پس بزرگ است خدا و پاك عَمَّا يُشْرِكُونَ از آنچه براى او انباز مىگيرند در عبادت او قصى و اولاد او بر قول اوّل ضمير يشركون شامل است همه مشركان را أَ يُشْرِكُونَ آيا انباز مىگيرند در عبادت من ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً آن چيز را كه نيافريند چيزى و قدرت ندارد . بر خلق اشياء وَ هُمْ يُخْلَقُونَ و حال آنكه آن انبازان كه مىگيرند خود ايشان آفريده شده‌اند و مخلوق خالق نتواند بود بىشبه وَ لا يَسْتَطِيعُونَ و نمىتوانند بتان لَهُمْ براى پرستندگان خود نَصْراً يارى دادنى در جر منفعت ايشان و يا فرياد رسيدنى در دفع مضرت از ايشان وَ لا أَنْفُسَهُمْ و نه نفسهاى خود را يَنْصُرُونَ يارى مىدهند در وقتى كه كسى ايشان را مىشكند يا با بألواث و ارواث آلوده مىسازد .